تبليغات|طراحی سایتX
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
حرم فلش - کد وبلاگ ثانیه شمار فلش
فداييان سید علی


























فداييان سید علی

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم
هر زمان عطر خمینی به سر افتد ما را / دور سید علی خامنه ای میگردیم
ایمیل حقیر : m.bornas74@gmail.com

اتوبوس سوار شدن: نماز شب خواندن. اگر بچه ها میخواستند به نماز شب خوانها واهل تهجد بگویند: ما را هم فراموش نکن یاالتماس دعا میگفتند: (( ما را هم تو خشاب چهل تایی جا کن)) و میگفتند: اتوبوس سوار شدی ما رو هم سوار کن.

ادکلن سنگر : بوی جوراب نشسته و کثیف .

ترکش پلو: عدس پلو

اسب تیزرو: موتر 250 نوع تریل.

الاغ : موترهای هوندای 125 

دستمال گدایی شهادت: چفیه

اهل بیت: تیر بار چی ، راننده ، آبدارچی ، آرپی چی زن ، بی سیم چی و....

باجیگر : دژ بان

کامیون هویج چپ کرده : آش و خوراک و غدا هویج دارد.

بالا بالا شوت میزند: خیلی حالیشه ، زیاد سرش میشود، عرفان و معنویت بالاست.

ستارگان جبهه: نماز شب خوانها

بپا خفه نشی :  این چه غرق در نماز و عبادت و از کار شده ایی، از دست نروی؟

بدنش ساخته شده برای رو مین:  خیلی خوش هیکل است.

بلبل: مداح و نوحه خوان اهل بیت.

اتاق مطالعه: توالیتهای تر و تمیزی در عقبه. وقتی آدم وارد یکی از آنها میشد دلش نمیخواست بیرون بیاید ، گویی ساخته شده بودندشان برای مطالعه و تفکر و تنهایی.

بغدادش خراب است : اسهال یا به اصطلاع ( اس . اس ) دارد.

بیل مکانیکی : قاشق بزرگ غذا خوری

پارتیش کلفته : کسی که همان اول عملیات شهید میشود و یا به سختی مجروع میشد.

پارچ : آفتابه نو و کار نکرده که با نبودن پارچ آبخوری در میان سفره میگذاشتند و آن را پارچ مینامیدند.

پرچم بهداری : کسی که دائم کسالت دارد و یا مریض ، مجروح است و به بهداری مراجعه میکند.

پرچم گل : روحانی رزمنده.

امداد چی: کبوتران بال سفید و شبوخی (( امداد غیبی ))  و (( تیر خلاصی زدن))

تله موض : ایستگاه های رادیو تخصصی

تعقیبات بعد از غذا : شوخی و جدی ، یعنی خواب بعد از غذا ، خصوصا در گرمای تابستان و بلاخص در جنوب آن هم فصل خرما پزان.

جگر هیولا خورده : خیلی جرات دارد.

جُنگ هفته : آش

چُرت مستحبی: خواب بعد از غذا ی ظهر که گفته شده مستحب است.

ببند فکت را : غیبت نکن، بس کن ، خیلی حرف زدی ، ادامه نده.

ذالفقار: قابقهایی دو موتره

سیب زرد خورده : مجروح شده

سیب سرخ خورده : شهید شده

شکلات بسیجی : نارنجک دستی

شل و شلتیم : خیلی مخلصتیم

فتبله اش دود میکند: زیادی عارف است

فیوزت پریده : خیلی نوارنی شده ای

قرص رفع خستگی : صلوات

قرمزته : وقتی بچه ها به بیماری اسهال مبتلا میشوند و به بهداری مراجعه میکردند و کشیک بهداری که معمولا از خود بچه ها بود به شوخی می پرسید (( اس استه؟ یعنی اسهال داری؟ میگفت : نه قرمزته ؟ ))

کوچولوتیم : اردتمندتیم

کولر گازی : چفیه که خیس میکردند و در مسیر باد قرار میدادند و باد خنکی به وجود می آوردند.


گاز اشک آور : پیاز

لنگه ی دمپایی : همبرگر سفت

مخ : بچه های مخابرات

مرکز عرفان : جبهه

مخ پنچر کردن : اعصاب همه را خورد کزدن - کسی که خیلی حرف میزند.

مگس کش : اسلحه کلاشینکف

ملائک : بچه هایی که در دل شب بی سر و صدا در سرما و گرما لباس های نشسته و ظرفعای کثیف و کفشها را وکس میزدند و تمیز می کردند و...

منور: رزمنده بسیار نورانی

موجی شده : در بسیج ثبت نام کرده و به جرگه ی بسیجیان در آمدن.

مهتابی کار گذاشته : خیلی نورانی شده .

نمره کفشتیم : کوچیکتیم

واحد جنجال و هیاهو : واحد تبلیغات شکر

یواش، نورت نپره : وضو گرفتی ، باطل نشود.

اصلاحات عبادت و اخلاص :

التماس دوا _ بالا بالاها شوت می زند_ بپا خفه نشی _ خروس بی محل _ داشتی ستاره ها را میشمردی _ ستارگان جبهه _ سر کردند نگهدار _ شصت پای ما را هم بگیر _ شهید آینده _ عرفانش بالاست _ فتیله اش دود میکند _ فیوزت نپره _ منبع آب ته کشیده _ منور قورت داده _ مهتابی کار گذاشته _ نور افکن _ نور چراغ افتاده تو صورتش _ یواش ، نورت نپره .


و جدیدا در دوره های آموزشی سربازی

خورشت وحشت: خورشتی که در آن نخود سبز. هویچ. سیب زمینی و پیاز و غیره... در آن به کار میرود وخورشت وحشت نام دارد.


ساچمه پلو  با ماست : که معلوم نیست چه جوری تهیه میشود که باعث شکستن داندانها میشود...

دمپایی ابری : کتلتهای خیلی غیر معمولی

منبع : www.dfahmokads.blogfa.com

نوشته شده در 23/2/1391ساعت 01:42 توسط M.Bنظرات(6) |

بنام خدای جانباز 

بنام خدای نفسهای شیمیایی و ریه های از کار افتاده 

بنام خدای اعصاب و روان، بنام خدای باقی الشهدا


                           لطفا این پست را تا آخر بخوانید ....

 

سیدهادی کسایی زاده را بشناسید. به جرأت میگویم دغدغه مندترین، پیگیرترین، شجاع ترین خبرنگار و فعال حقوق جانبازان. بارها در وبلاگش خوانده ایم که جانباز در آغوشش یا بر دستانش شهید شده است اما این بار او از جانبازی میگوید که از آن به عنوان تلخ ترین مصاحبه کاریش نام می برد، این بار جانباز بعد از مصاحبه شهید شد :  

 

تلخ ترین مصاحبه خبری 

             جانبازی که بعد از گفت‌وگو با من شهید شد  

وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- کسایی زاده: این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که هنوز چند ساعت از گفت‌وگوی من با جانباز رستمیان نگذشته است که همسر جانباز تماس گرفت و گفت جانباز شهید شد. این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که اشکهایم برای مظلومیت جانبازان گمنام سالهاست جاری است و قلمم برای آنان به حرکت افتاده به امید روزی که ایثارگران گمنام ایران هم روزی دیده شوند.  

ید‌الله رستمیان رزمنده 43 ساله سرپل ذهاب است که در سن نوجوانی پدرش را در حمله هوایی دشمن از دست داد و فرزند شهید شد ولی وقتی بزرگ‌تر شد به جبهه رفت و امروز به دلیل تشدید عوارض موج انفجار و مصدومیت شیمیایی 500 روزی است که در بیمارستان پاستور نو تهران بستری است. اما افسوس که نه درصد جانبازی دارد تا بتوان قانوناً به او جانباز گفت و نه می‌تواند خاطراتش را بازگو کند.



شاید اگر همسر جانباز نبود هیچ‌گاه نمی توانستیم یکی دیگر از قهرمانان وطن و گنجینه های هشت سال دفاع مقدس را پیدا کنیم. قرارمان ساعت 12 ظهر طبقه چهارم بیمارستان پاستور نو تهران بود. همسر جانباز به هر زحمتی بود توانست فرزندانش را خانه مادر بگذارد و 12 ساعت مسیر طولانی سرپل ذهاب تا تهران را طی کند تا زمان مصاحبه در کنار همسرش باشد. من تنها نبودم و برای دیدن این جانباز با دوستانم به دستبوسی رسیدیم.  

جانباز رستمیان و همسرش با دیدن ما خوشحال شدند و انگار روحیه تازه‌ای گرفتند چرا که سالها بود کسی به چشم جانباز و خانواده ایثارگر به آنها توجه نکرده بود. ید الله رستمیان به راحتی قادر به تکلم نبود و به دلیل شوک مغزی تنها همسرش را می شناخت و گاهی هم به سختی می‌توانست دوران جنگ را روایت کند. همسرش می گفت:   

ید‌الله آنقدر وضعیت بحرانی دارد که گاهی در خانه می گوید مگر نمی بینید آهنگران دارد نوحه می خواند چرا چادر بر سرتان نیست و بعد حمله می‌کند به بچه‌ها.... یکبار هم دخترم را جای بعثیها اشتباه گرفت و به طرفش حمله کرد. به خدا هنوز همسرم به این دنیا نیامده و در دوران جنگ سیر می‌کند. حتی وقتی یک قاشق روی ظرف می‌خورد تمام بشقاب غذا روی سقف بود. گفته‌های من را همسران جانبازان اعصاب و روان می‌فهمند و باور دارند. این است زندگی با یک جانباز اعصاب و روان ولی با این حال دخترانم دلشان برای بابا تنگ شده  

دختر کوچکم شبها بالش ید الله را برمی‌دارد و می‌گوید بوی بابا را می‌دهد و تنها روی آن بالش می‌خوابد. 

یدالله قصه ما 16 ساله بود که از مدرسه وارد جبهه شد. خودش می گوید: مسئول پدافند هوایی در تیپ نبی اکرم کرمانشاه بودم و پس از آن مسئول تدارکات شدم. می گفت: یادم نیست چه روزی بود ولی یک روز صبح زود هواپیماهای دشمن به قرارگاه نجف حمله کردند و موج انفجار مرا پرتاب کرد. بوی خیار تمام فضا را گرفته بود و این یعنی اینکه من شیمیایی شدم. انگار قرار نبود خاطره خوش روز قبل که با شهید صیاد شیرازی خوش و بش می کردم ماندگار باشد ولی من آمده بودم تا از کشورم دفاع کنم برای همین از بیمارستان فارابی کرمانشاه دوباره به جبهه برگشتم.  

این جانباز گمنام جنگ تحمیلی در مورد دومین مجروحیتش می گوید: بعد از بمباران شیمیایی روستای زرده به گروه ما دستور دادند با تیم 12 نفره به کمک روستائیان برویم. وقتی به روستا رسیدیم وضعیت بسیار اسفبار بود. برای نجات روستائیان حتی کارمان به تنفس نفس به نفس افتاد و همین موجب شد تا دوباره شیمیایی شوم.جانباز رستمیان بعد از جنگ تحمیلی وارد دانشگاه تربیت مدرس شد و توانست با مدرک فوق دیپلم معلم مدرسه در مقطع راهنمایی در روستای زرده شود. در همان دوران تربیت‌مدرس با همسرش آشنا شد و با هم ازدواج کردند. همسر جانباز در ادامه گفته های همسرش می گوید: یک روز وقتی ید الله به حمام رفته بود بوی شامپو حالش را بد کرد و رنگش سیاه شد. به سرعت او را به درمانگاه بردیم ولی هیچ پزشکی دلیلش را پیدا نکرد. تا اینکه یکی از پزشکان در تهران گفت: همسرتان مشکوک است و پس از آزمایشات اعلام کردند که او به دلیل استشمام گاز خردل شیمیایی شده است.

پزشکان قبول ندارند همسرم جانباز شیمیایی است 

از آن روز به بعد ید‌الله به دود، بو و گرد و خاک حساس شد و دائما سرفه می‌کرد. پشت گوشش هم شروع به تاول زدن کرد. من با اینکه معلم بودم به دنبال پرونده جانبازی ید الله رفتم. سال 83 معاونت بهداری بسیج هم تایید کرد همسرم شیمیایی شده ولی با اینکه دکتر مصطفی قانعی از متخصصان بیمارستان بقیه الله که هم اکنون معاون وزیر بهداشت است و دکتر صداقت و دکتر اصلانی نوشتند یدالله شیمیایی شده ولی کمیسیون بنیاد شهید قبول نکرد و گفتند باید برگه صورت سانحه داشته باشید و به همین دلیل ید الله جانباز محسوب نشد.

    برخورد نامناسب مسئول بنیاد شهید  

 یادم هست برای درمان همسرم با دخترانم به تهران آمدم ولی جایی برای ماندن نداشتیم. به بنیاد شهید رفتیم تا حداقل بتوانیم برای چند شب از خوابگاه بنیاد استفاده کنیم. وقتی به اتاق یکی از مسئولان بنیاد شهید رفتم به او گفتم درست است که همسرم درصد جانبازی ندارد ولی کارت فرزند شهید دارد حداقل چند روزی به ما پناه دهید تا درمانش تمام شود. آن مسئول به ما گفت: ایشان دیگر صغیر نیستند و بزرگ شده‌اند. من گفتم آن زمان که جبهه رفت صغیر بود ولی کسی او را ندید. شما آمدید کرمانشاه و برگشتید و رزمندگی و جانبازی گرفتید ولی ما هنوز روی مین زندگی می‌کنیم و مرز‌نشین هستیم. بعد من را تهدید به برخورد و دستگیر شدن کردند و ید‌الله دست مرا گرفت و از پله های بنیاد شهید پایین رفتیم. 

ماهی 600 هزار تومان هزینه داروهای جانباز است  

به گفته همسر جانباز هم اکنون آقای رستمیان در مرخصی استعلاجی به سر می برد و حقوق ماهانه‌اش حدود 800 هزار تومان است. هر چند آقا یدالله بیمه تامین اجتماعی است ولی برای تامین برخی داروها باید ماهانه بیش از 600 هزار تومان پرداخت کنیم. همسر جانباز رستمیان سال گذشته به دلیل مراقبت از همسرش از شغل معلمی استعفا می دهد ولی آموزش و پرورش کرمانشاه قبول نکرد و او همچنان مسئولیت خانه و خانواده و 300 دانش‌آموز مدرسه و همسری جانباز را برعهده دارد. همسر این قهرمان وطن در لابه‌لای درد دلهایش به ما می‌گوید: هر چند که بیمه بخش زیادی از هزینه های درمانی را تقبل کرده ولی تاکنون بیش از 10 میلیون تومان هزینه کرده ایم در حالی که اگر همسرم درصد جانبازی داشت...    

از رئیس جمهور جانبازی شوهرم را می خواهم  

جانباز ید الله رستمیان دستانش می لرزید و اعصابش را نمی توانست کنترل کند. ولی برایمان چای آورد و پذیرایی کرد. همسرش می گفت وقتی امروز به تهران آمدم و وارد اتاقش شدم دیدم موهایش مشکی شده خندیدم گفتم چه کردی ید الله گفت برای تو جوان شدم. جالب اینجا بود که همسر جانباز از ما دعوت کرد تا به مدرسه‌اش بیاییم گفتیم چه خبر است گفت: 10 اردیبهشت میزبان 10 هزار نفر از بچه های راهیان نور هستیم و من به این همه انرژی و انگیزه و صبر و استقامت افتخار کردم. خوشحال بود چون دکتر گفته بود می‌توانی همسرت را با خود ببری.... مرخصی چند روزه برای شادی خانواده. همسر جانباز تاکنون دو بار به رئیس جمهور نامه نوشته و مشکلاتش را مطرح کرده است ولی در پاسخ به نامه‌اش او را به کمیته امداد حواله کردند و او در پاسخ گفت: من برای بچه هایم محبت می خواهم شما محبت می‌فروشید؟ من از رئیس جمهور حق جانبازی شوهرم را می خواهم. دیگر نمی توانستم بنویسم زیرا اشکهایم روی برگه خبر جاری شده بود. همسر جانباز از مدرسه‌اش روی میدان مین سخن گفت. از دوستانش که هنوز روی مین تکه تکه می‌شوند. از همرزمان همسرش که پشت میزهای بزرگ تکیه زده‌اند و به حال او می خندند و از بی‌وفایی روزگار. انگار جنگ برای آنها هنوز تمام نشده است و ما با خیالی آسوده بر این باوریم که قهرمانان وطن در خور شأنشان تجلیل می‌شوند. ساعت 9 صبح بود که همسر جانباز با من تماس گرفت و گفت: بعد از اینکه شما از بیمارستان رفتید همسرم خیلی خوشحال بود و با هم رفتیم تهران قدم زدیم. صبح که خواستم او را از خواب بیدار کنم دیدم گوشه لبش قطره خونی است و پرستاران بعد از مدتی گفتند تسلیت عرض می‌کنیم. جنازه را به شهرمان بردیم و صبح روز شنبه به خاک سپرده شد. فقط همین. 

 

  

منبع:وبلاگ جانبازان شیمایی ( سیدهادی کسایی زاده) - وبلاگ کجایی سبزترین بابای دنیا؟

 

و www.dfahmokads.blogfa.com
نوشته شده در 23/2/1391ساعت 01:38 توسط M.Bنظرات(0) |

 

اون روز اصلا حوصله نداشتم ازمحل کارم که داشتم برمیگشتم تا برم سوار مترو بشم یادم افتاد که باید به بازار هم سربزنم ببینم جنسی که دنبالش میگشتم رو آوردن یا نه ؟!

همینطور که داشتم به مغازه ها نگاه میکردم متوجه پچ پچ صاحبان حجره ها شدم که که هموشون یه چیزهایی رو زیر زیرکی داشتن به هم میگفتن و چشماشون بیرون رو نگاه میکرد.بی اختیار برگشتم به سمت عقب و دیدم یک زن و شوهر جوانی دارن در راسته بازار آروم آروم قدم میزنن و به اجناس مغازه ها نگاه میکنند

 

زنه خیلی آرایش تندی داشت و از لحاظ لباس هم واقعا وضعیت نامناسبی داشت که شاید خیلی ها توی خونه هم اینطوری حاضر نباشن بگردن .بدتر از آرایش و لباس پوشیدن این خانم نگاههای فروشندگان و بقیه مردها بود که توی بازار از هرچیز دیگه ای آزار دهنده تر بود.اگر چه همیشه نیت اول آرایش کننده جلب توجه دیگرانه ولی وقتی میدیدم جوونهایی که احتمالا مجرد هم هستن چطوری باولع تمام به چنین فردی دارن نگاه میکنن و چه تصاویری رو در ذهنشون متصور میشن اذیت میشدم.

باخودم گفتم :به توچه مربوطه ؟کارخودت رو بکن و راه بیفت برو پی کارت بذار اینا هم الکی دلشونو خوش کنن.

اما وقتی به نگاه سراسرحسرت و توام با گناه جوونهایی که داخل مغازه ها بودن یا داشتن ازکنار این زن و شوهر رد میشدن چشم میدوختم به خودم میگفتم : این جوون چه گناهی کرده که مجرده ؟اگه وضع مالیش خوب بود که اینجا برای یه قرون دو زار که نمیومد صبح تا شب پشت دخل دیگران وقتش رو بگذرونه تا بیکار نباشه تازه اگرهم حقوق نسبتا مناسبی بگیره واقعا ازپس خرج و مخارج سرسام آور زندگی های امروزی برنمیتونه بیاد که حاضر بشه تن به ازدواج بده و مسوولیت یکی دیگه رو هم قبول کنه .

تب و تاب عجیبی داشتم و نمیتونستم با افکارم کنار بیام ازیه طرف دردسرهایی که پشت سرهر تذکرو دلسوزی ازاین جنس وجود داره رو جلوی چشمم رژه میبردم ازطرفی هم جای سوز ترکه های گناهی رو روی بدن جوونهای میدیدم که بخاطر بی قیدی و بی غیرتی یه عده آدم تازه به دوران رسیده قدکوتاه نقش میبست.

هرجور بود باخودم کنار اومدم و دلمو زدم به دریا و نزدیکشون شدم .بادست آروم زدم به کتف شوهر این خانم و آروم بهش گفتم : ببخشید آقا …

مرد آروم برگشت بهم نگاه کردم و وقتی چهره ام رو دید انگار متوجه شده باشه چی میخوام بگم سریع جواب داد: بفرمائید..فرمایشی بود؟

گفتم : خیر نمیخواستم مزاحمتون بشم راستش میخواستم ببینم اجازه میدید به خانمتون نگاه کنم و کمی ازش لذت ببرم؟!

مرده که گویا انتظار چنین حرفی رو نداشت توی یه چشم به هم زدن یقه منو گرفت و چسبوندم به دیوار باریک یکی از مغازه ها و گفت : توخیلی غلط کردی که بخوای به زن من نگاه کنی .مردتیکه مگه خودت خواهر ومادر نداری که به ناموس دیگران نگاه میکنی ؟بزنم با یه مشت اعلامیه ات کنم تا بفهمی …هی که خوردی مزه اش چیه ؟

انگار ماشه رگبار رو کشیده باشن یکسره داشت ازاین حرفا شلیک میکرد و بدتر ازهمه صورتش توصورتم بود وهراز چند گاهی آب دهنش توی اون عصبانیت توصورتم میپاشیدو منم که ازاین کار متنفر بودم کاری از دستم برنمیومد.

یخورده که ادامه داد بهش گفتم :آقای عزیز چرا حالا ناراحت میشی؟ من که چیزی بدی نگفتم!

خیرسرم خواستم آرومش کنم ولی انگار بدتر شد یارو تازه دور گرفت و گفت : حالا چیزبدی نگفتی ؟دیگه میخواستی چه غلطی بکنی ؟نه توروخدا بیا چند تاچیز دیگه هم بهم بگو.

ازاونور زنشم جیغ جیغ میکرد که اینا همشون همینطورین فقط بلدن یه من ریش بذارن -اینا آب گیرشون نمیاد وگرنه شناگرای ماهری هستن و…

من که آروم سینه دیوار چسبیده بودم دوباره گفتم : آقای عزیز والله ازاون موقع که شما و خانمتون پاتونو گذاشتین توبازار همه کاسب ها و مشتریها دارن بدون اجازه به خانم شما نگاه میکنن و ازایشون لذت میبرن من فقط خواستم اجازه بگیرم که حداقل عذاب وجدان نداشته باشم …

مرده اینو که شنید قرمز شدو داد زد: توخیلی …خوردی…همینطور که اینو میگفت سرشو برگردوند به طرف خانمش و یه نگاهی به سروضع اون انداخت و انگار که سست شده باشه دستاش شل شدو یقه منو ول کرد …

منم که دیدم الان وقتشه ادامه دادم : قصد مزاحمت نداشتم شرمنده ازخیرش گذشتم … و آروم کنار جمعیت رفتم .

مرد به باچشم به زنش اشاره کرد و اونها راهشونو به سمت خروجی بازار تغییر دادن اما زنه همچنان زیر لب غرغر میکرد.اونها میرفتن تا از بازار خارج بشن ولی چشمها همچنان دنبالشون بود.

نوشته شده در 23/2/1391ساعت 01:25 توسط M.Bنظرات(0) |


پاسخ مقام معظم رهبری به استفتاء در مورد فیس بوک

متن استفتاء و پاسخ مقام معظم رهبری درباره «فیس بوک» منتشر شد.

خبرآنلاین به نقل از تبیان نوشت: متن استفتاء و پاسخ مقام معظم رهبری درباره «فیس بوک» در ذیل آمده است.

متن سؤال:

بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله خامنه ای
با سلام و احترام

با توجه به اینکه وبسایت فیس بوک در ایران ف ی ل ت ر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟ با تشکر


متن جواب:

باسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بهطور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست و الّا مانعى ندارد.
موفق و مؤید باشید.

***********


توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است؛ تشخیص اینکه آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده مکلفین گذاشته شده است.

نکته ای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکه های مجازی بر پایه جمع آوری اطلاعات می باشد و هرچه استفاده کنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکه های اطلاعاتی فراهم می کنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود.

به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات میکند بلکه به نوعی فی مابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.
نوشته شده در 14/2/1391ساعت 06:35 توسط M.Bنظرات(2) |

هفت سين ظهور

طرح هفت سین ظهور بر پایه و محور دعا ونیایش برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان ارواحنافداه برنامه ریزی شده که شامل دو بخش اجرایی و عملی تقسیم شده است.

بخش اول: اجرایی

استفاده از خلاقیت و هنرهای دستی افراد برای تزئین سفره هفت سین (سفره آرایی) استفاده از دعا های سلامتی و دعای غیبت (معرفت و فرج در سفره) سعی شود ادعیه به صورت کامل ذکر شوند.

دعاي غيبت امام زمان(عج)یا دعای معرفت امام ) )

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني.

بارخدایا! تومرا به خود بشناسان،که اگرخودت رابه من نشناسانی ،پیغمبرت رانخواهم شناخت.بارخدایا! تورسولت رابه من بشناسان،که اگررسول خود را به من نشناسانی،حجتت را نخواهم شناخت،پروردگارا!حجت خود رابر من بشناسان که اگرحجتت را به من نشناسانی،ازدین خود گمراه خواهم شد.

خواندن(دعاي عظم البلاء فرج)

هم می توان از این دعا بجای دعای بالا استفاده نمود:( اللهم عجل لولیک الفرج )

دعاي سلامتی بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَلّلهُمَّ کُلِّ وَلِّيِکْ اَلْحُجَة بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَيْه وَ عَلي آبائِهْ فِي هذِه ِ ساعَةِ وَ فِي کُلِ ساعَةْ وَلِياً و حافِظا وَ قاعِداً وَ نَاصِرا و دَليلاً وَ عَيْنا حَتّي تُسْک‍ِنَه ُ اَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتَعَهُ فِيها طَويلا.

بخش دوم : بخش عملی ( هنگام سال تحویل سرسفره هفت سین ظهور)

طبق روایات و احادیث معتبرروز نوروز یکی از روزهای مهم استجابت دعا ذکر شده که این روز طبق روایاتی معتبر نیزشده روز ظهورامام زمان (عج) بیان شده !

لذا خواهشا و عاجزانه تقاضا دارم که تمامی کسانی که در این طرح شرکت مینمایند و یا توسط شما عزیزان مطلع می شوند ، هنگام سال تحویل در راس تمامی حاجات و خواسته های قلبیشون ؛ قلب ها رو متوجه وجود مقدس و نورانی حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواحنا له الفداء نموده و از صمیم قلب و با توجه! دعایی خالصانه نموده و از پروردگار خواستار به تعجیل انداختن فرج حضرت باشیم یقینا این عمل موجب خشنودی قلب نازنین حضرت می گردد و بدونه شک اثراتی خاص و معنوی به بار خواهد داشت و مطمئنا از دعای خیر حضرت بی نصیب نخواهیم شد!حضرت مهدی (عج) فرموده اند: برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید ، زیرا همان فرج شماست .

ادامه بخش دوم: نیت ها در سال جدید

با خدا پیمان ببندیم که ارتباطمون خیلی بهتر و بیشتر کنیم و در تمام حالات (شادی و غم هرگز فراموشش نکنیم تا در رحمت پروردگار رو به ما باز بشه ). انشاءالله

1-عهد و پیمانی دوباره با امام زمان (عج) برای داشتن سالی امام زمانی (عج).

-2خواستن معرفت الهی از پروردگار برای درک معرفت امام زمان (عج) و ائمه (ع).

-3سعی و تلاش در شناخت هرچه بیشترحضرت .

-4فراموش نکردن دعای برای سلامتی و تعجیل حضرت درتمامی مراحل زندگی.

-5در پیش گرفتن تقوا ( مراقبت از اعمال ورفتار).

-6انجام واجبات و ترک محرمات.

-7انجام تکالیف منتظران.

-8توسل به ائمه (ع) و توکل به خدا در تمامی مراحل زندگی.

. … و-9

انشاالله در ابتدای سال جدید با نیت های خالص و پاک عهد و پیمانی دوباره با امام زمان ( عج) ببندیم تا هر چه درتوان داریم در راهش قرار بدهیم تازمینه ساز برای تعجیل در فرجش باشیم وهرگز عملی انجام ندهیم که موجب نارضایتی حضرت قرار گیرد لذا لازمه همه این توجهات در پیش گرفتن تقواست مراقبت اعمال و رفتارخواستار حضرت از ما جوانان انجام واجبات و ترک محرمات است که خواسته ای نه چندان بزرگی ایست در قبال اینهمه لطف و صفا و کرم ما بندگان قدرنشناس انشا الله دعاهایمان ومحبت حضرت نسبت در درگاه حضرت حق مورد قبول قرار گیرد و هر چه زود تر چشمان نابینایمان به جمال نورانیش روشن شود ان شاالله از منتظران واقعی حضرت باشیم .

پیام نوروزی : روز نوروز

از جمله ايامي که توسل به ساحت مقدس حضرت ولي عصر (عليه السلام) بسيار مناسب است روز نوروز است چرا که طبق رواياتي روز ظهور حضرت (عليه السلام) خواهد بود لذا حضرت امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند: ما در هر نوروز منتظر فرج هستيم چرا که آن از ايام ماست که اهل فارس آن را حفظ کردند. سپس طي فرمايشاتي اعمال اين روز را اينچنين به مُعلي بن خُنَيس آموزش مي دهند: غسل کن و پاکيزه ترين جامه هاي خود را بپوش و به بهترين بوهاي خوش معطر کن و در اين روز روزه بدار و هر گاه نمازهاي واجب و مستحب را خواندي، چهار رکعت نماز بگذار يعني هر دو رکعت به يک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه کافرون و در رکعت سوّم بعد از حمد ده مرتبه سوره توحيد و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره ي فلق و ناس را بخوان و بعد از نماز سجده شکر بجا مي آوري.واين دعا را مي خواني:

اَلَّّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ الْاَوْصِياءِ الْمَرْضِيّينَ، وَعَلي جَميعِ اَنبِيائكَ و رُسُلِكَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وبارِكْ عَلَيْهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَكاتِكَ، وصَلِّ عَلي اَرْواحِهِمْ واَجْسادِهِمْ. اَلّلهُمَّ بارِكْ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَبارِكْ لَنا فِي يَوْمِنا هذَا الَّذي فَضَّلْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وشَرَّفْتَهُ وعَـظَّمْتَ خَطَرَهُ. اَلَّلهُمَّ بارِكْ لي فيما اَنْعَـمْتَ بِهِ عَـلَيَّ حَتّي لا اَشْكُرَ اَحَداً غَـيْرَكَ، وَ وَسِّعْ عَلَيَّ في رِزْقي يا ذَالْجَلالِ وَالْاِكْرامِ .اَلَّلهُمَّ ما غابَ عـَنِّي فَلا يَغِيبَنَّ عَـنّي عَـوْنُكَ وحِفْظُكَ، وما فَقَدْتُ مِنْ شَيْءٍ فَلا تُفْقِدْنِي عَوْنَكَ عَلَيْهِ، حَتّي لا اَ‍تَكَلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَيْهِ يا ذَالْجَلالِ والْاِكْرامِ.

خداوندا بر محمد وخاندان محمد درود فرست آن جانشينان پسنديده،وبرتمام پيامبران ورسولانت ،با برترين درودهايت،وايشان را بركت ده به برترين بركتهايت،و درود فرست برجانها وتنهايشان.خداوندا بر محمد وخاندان محمد بركت ده،وبه ما در اين روز بركت ده كه انرا برتري وكرامت وشرافت دادي،ومرتبه اش را بزرگ نمودي،خداوندا به من بركت ده،درانچه به من نعمت دادي،تا احدي را جز توسپاس نگويم، ودر روزي ام بر من وسعت ده، اي صاحب بزرگي وبزرگواري.خداوندا هرآنچه از من غايب شده باك نيست مبادا كمك ونگهداري ات ازمن غايب گردد،وهرچه را گم كرده ام،ياري ات را برآن ازمن گم مساز تا در آنچه به آن نياز مند نيستم،خود را بر زحمت نيفكنم،اي صاحب بزرگي وبزرگواري.

منبع: مفاتيح الجنان (اعمال عيد نوروز)

پس چون چنين کني گناهان پنجاه ساله تو آمرزيده شود و نيز ذکر يا ذالجلال والاکرام را بسيار بگو. و همچنين مشهور روايت کرده اند که در وقت تحويل اين دعا بسيار خوانده شود بعضي تا سيصد و شصت و شش مرتبه ذکر نموده اند.

«يا مقلّب القلوب و الابصار يا مدبّر الليل و النهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الي أحسن الحال»

                                       تهیه کننده: شاهوردی

نوشته شده در 25/12/1390ساعت 02:43 توسط M.Bنظرات(10) |

سلام به دوستان عزیز
از همینجا عید نوروز رو به همتون تبریک میگم.انشاالله که خداوند امسال را سال ظهور حجتش قرار بده.امیدوارم سال خوبی رو داشته باشید و سعی بر این داشته باشیم که دل مهدیمونو نشکنیم یا حد اقل کمتر بشکنیم.
زبان حال آقامون:
هر کس به طریقی دل ما می شکند.....بیگانه جدا،دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست......از دوست بپرسید که چرا می شکند
آقا تمام امیدش به ما شیعیانه،سعی خودمونو بکنیم که در این سال جدید امیدشونو نا امید نکنیم...
موفق باشید
اللهم عجل لولیک الفرج

والپیپرهای جدید عید نوروز 90

عید نوروز در کلام امام صادق(ع)
معلی بن خنیس می گوید در صبحگاه نوروز به حضور امام صادق(ع) رسیدم. حضرت از من پرسید معلی آیا از امروز چیزی می دانی؟گفتم : خیر

-لکن ایرانیان امروز را بزرگ می دارند و به یکدیگر تبریک می گویند. امام فرمودگرامیداشت امروز به سبب وقایعی است که آن را برای تو بازگو می کنم:

-نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که بنده ی خدا باشند برای او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسی را عبادت نکنند یعنی روز آزادی است

-نوروز همان روزی است که برای نخستین بار خورشید طلوع کرد یعنی روز روشنایی و درخشش است

-نوروز همان روزی است که کشتی نوح بر جودی نشست یعنی روز نجات از عذاب الهی است

-نوروز همان روزی است که ابراهیم (ع) بت ها را شکت یعنی روز مبارزه با شرک و بت پرستی

-نوروز همان روزی است که جبرییل بر پیامبر هبوط کرد یعنی روز دریافت پیام الهی است

-نوروز همان روزی است که رسول الله (ص) حضرت علی(ع) را بر دوش گرفت وبت های قریش را از بالای کعبه به زمین ریخت یعنی روز پیرایش خانه های پاک از آلودگی ها است

-نوروز همان روزی است که پیامبر (ص) حضرت علی (ع) را در محل غدیر خم به مردم به عنوان امیر مومنان معرفی کرد یعنی روز پیمان با ولایت است

- نوروز همان روزی است که که قايم آل محمد (ص) ظهور می کند و بر دشمنان عدالت پیروز می شود و حکومت عدل اسلامی تشکیل می دهد

امام در ادامه فرمودند: نوروز که می آید ما منتظر فرج ال محمد(ص) هستیم زیرا نوروز از روز های ما و روز های شیعیان ما هست. شما آن را از دست دادید و پارسیان آن را نگه داشتند

بحار الانوار ج ۵۹

نوشته شده در 25/12/1390ساعت 01:55 توسط M.Bنظرات(0) |


 





تا او نیاید ، دنبال تو که در پی اویی می آییم....


به امید ظهور سرور و مولایمان یوسف زهرا مه صد البته نزدیک است

نوشته شده در 2/12/1390ساعت 06:15 توسط M.Bنظرات(8) |

زمان بازرگان به ما برچسب چريك زدند،
زمان بني‌صدر هم برچسب منافق،
الان هم برچسب خشك مقدس و تحجر،
هر قدمي كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم برچسب‌بارانمان كردند،
حالا روزي ده برچسب دریافت مي‌كنيم اما بسيجيان دلسرد نباشيد! حاشا كه بچه بسيجي ميدان را خالي كند....

*سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت*
نوشته شده در 1/12/1390ساعت 08:21 توسط M.Bنظرات(1) |



خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست
چرا که!!!!؟؟؟؟
خونی که در رگ ماست
همه هستی مان
جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه
از آن خامنه ای است.
خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیا
با این کلکسیون
و با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
بیت که نه...
کاروانسراست
خانه اش به جای فرش
عرش دارد وگلیم وچند تکه آسمان
همه چیز ساده است
مثل خانه زهرا (س)
مثل خیمه حسین (ع)
  حسینیه امام خمینی دارد
  چفیه دارد
و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی
که ریشه در “کف العباس” دارد

برگرفته از:www.hezbollah89.blogfa.com
نوشته شده در 1/12/1390ساعت 07:38 توسط M.Bنظرات(4) |

دوستان و همسنگران عزیزی که تمایل به همکاری در اداره و نویسندگی این وب رو دارن ، به بنده اطلاع بدن (تو همین پست نظر بزارید) تا حقیر کارهای اولیه مربوط رو انجام بدم...

منتظر یاریهای بنفشتان! هستیم

یا حق

نوشته شده در 23/11/1390ساعت 05:39 توسط M.Bنظرات(5) |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody

 جنبش مصاف

مرکز طراحان ارزشی همراه منتظر (موبایل اسلامی) همراه منتظر (موبایل اسلامی) سلاح من ، قلم من
حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی
...:::: حزب الله313 ::::...

ولایت
* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
تلفن :
آدرس :
نحوه تماس با شما: تلفن: آدرس ایمیل
نحوه آشنایی شما با ما:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز